پیامی از پیام!
سلام دوستان؛امیدوارم خوب باشین....راستش امروز اومدم به بعضی کارایی که کردم اعتراف کنم یه کم سبک شم!فقط اینایی رو که میگم درسته که جالبناکــن ولی بهم نخندینا؛باشه؟(ماکه این همه ری..د..یم رو رفاقت؛اینم روش به درک؛ اصلا رفاقتی بخندین!!!) اعتراف میکنم وقتی که خیلی بچه بودم یه بار از دست بابام عصبانی بودم چون قبلش دعوام کرده بود بعد منم رفتم تو کت شلواری که تازه از خشکشویی گرفته بود جیش کردم!!! اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های فامیل, تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!! تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!! اعتراف میکنم چند سال پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!! اعتراف میکنم چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم!!!! اعتراف میکنم اون موقعی که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یه کمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!! اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده ؛ دی دونقطه!!!! اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود. همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! همین که معلم اومد داخل همه سر و صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت! سریع گفت کی بود؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4- 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم! اعتراف میکنم بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه! اعتراف میکنم راهنمایی که بودم به شدت جو گیر بودم، همسایگیمون یه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز میومد و جلو در خونش سر و صدا راه مینداخت، خیلی دلم واسه خانومه میسوخت. یه روز که طرف اومده بود عربده کشی، تصمیم گرفتم که برم و جلوش در بیام. رفتم تو کوچه و گفتم آهای چیکارش داری؟ یارو یه نگاه بهم انداخت و یه پوزخندی زد و به کارش ادمه داد، منم سه پیچش شدم، وقتی دید من بیخیالش نمیشم گفت اصلا تو چیکارشی؟ منم جوگیر، گفتم لعنتی زنمه!! اعتراف میکنم بچه که بودم با دختر و پسر خاله ام لباس کهنه میپوشیدیم میرفتیم گدایی با درآمدش بستنی میگرفتیم که همسایمون مارو لو داد و تا جایی که میخوردیم کتک خوردیم!! اعتراف میکنم یه بار که با دوستام رفته بودیم پارک دیدیم دوتا دختره دارن راه میرن یکیشون به اون یکی یه چیزی گفت؛منم بلند گفتم وای چه صدای قشنگی!!! دختره برگشت نگام کرد؛گفتم چرا به خودت میگیری تورو نگفتم صدای اون ماشینه رو گفتم!!!دختره گفت منم تورو نگاه نکردم داشتم ماشینه رو نگاه میکردم!!!خلاصه جلوی دوستام کلی ضایع شدم و در آخر: اعتراف میکنم همه ی موارد بالا رو از خودم در آوردم! چطور بود؟ اگه حرفی داری همینجا تو نظرت بگو؛نه پشت سرم!!!!
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مثه سگ زدنم!!!!

