پیامی از پیام!
اخطار خب اینم از داستان: دوتا مردشور بودن هر جنازهای میاوردن شکمشو وا میکردن غذا هاشو میخوردن چطور بود.......مگه نه؟؟؟ گاو اولی : مااااا !!! نظر یادت نره،بامرسیِ فراوان! فک کنین اگه دخترا هم برن سربازی.....!!!میدونین چه فوایدی برای جامعهء سربازامون داره......؟؟؟!!! اگر دخترها جاهایی برن که نمیرن...... پسرها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلف: سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی سه تا زن ؛ انگلیسی و فرانسوی و ایرانی با هم قرار میذارن که اعتصاب کنن و دیگه کارای خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن ! بعد از انجام این کار دور هم جمع شدن ، زن فرانسوی گفت : به شوهرم گفتم که من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی ، نه اتو و نه . . . خلاصه از اینجور کارا دیگه بریدم . خودت یه فکری بکن من که دیگه نیستم یعنی بریدم ! روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور . روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست کرده بود و آورد تو رختخواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود . زن انگلیسی گفت : من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم کنار . روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم لیست خرید رو کاملا تهیه کرده بود ، خونه رو تمیز کرد و گفت کاری نداری عزیزم؟......منو بوسید و رفت . زن ایرانی گفت : من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم ! اما روز اول چیزی ندیدم ! روز دوم هم چیزی ندیدم ! روز سوم هم چیزی ندیدم ! شکر خدا روز چهارم یه کمی تونستم با چشم چپم ببینم !( دیر نظر دادن بهتر از هرگز نظر ندادن است....حتی شما دوست عزیز سلام دوستان.....منم بی هیچ مقدمه ای تسلیت عرض میکنم خدمت همه یه روز یه رشتیه اتفاقا آخوند هم بود ... آپ امروزم زیر یه متن واقعا بی نظیر و تاثیر گذار و احساساتیه و هیچ گونه جنبه طنز نداره......خواهشا تا آخرش بخونین و بعد نظر بدین......دستتون مرسی * * * * * * * پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،باتعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».بابدترین پیش داوری های ذهنی پاکت روباز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند.................. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پدر عزیزم، ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاورقی: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خیلی عالی بود مگه نه؟ آپ بعدی: بعد از اینکه تعداد نظرات به 70 رسید! یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!! چطور بود مگه نه؟ نظر یادت نره گوگولی!!! سلام دوستای جونم؛چطورید انشاء الله؟ اولش که امتحان دادیم واینا در انتهای سخنانم درگذشت جانگداز(قربونم برم اینقدر خوشگل و لفظ قلم حرف میزنم بیخیال نظرتونو جلب میکنم به اعلامیه مرحوم مغفور و نظرتونم یادتون نره خواهشمندانه عاجز میکنم خدا بیامرزه؛نه؟ چطور بود مگه نه؟ نظر نداده نمیری مگه نه؟ شما هم متاثر شدید مگه نه؟ دارم زیادی چرت وپرت میگم مگه نه؟ دخترا نازن دخترا گلن دخترا عسلن دخترا مهربونن دخترا بااحساسن دخترا خوش تیپن دخترا باکلاسن دخترا ملوسن دخترا با ادبن دخترا فرشته ان ولی پسرا موجوداتی پلید ؛ بی احساس ؛ بیشعور و دروغگو و خالی بندن که هیچ جوره نمیشه حرفاشونو باور کرد!!! مثلا شما اصلا حرفای منو باور کردین؟ سلام ببخشید که دیر شد ولی بالاخره آپیم اولش بگم که: دو تا جوجه از بچگی عاشق هم بودن اما. . . وقتی بزرگ شدن دیدن که هر ۲ تا خروسن نتیجه اخلاقی : تا وقتی جوجه ای عاشق نشو! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خب و اما اصل آپ این دفعم یه چیز دیگست....قشنگه خودم خیلی خوشم میاد انواع خر به روایط تصویر!!!!!! :: . . . . . . . . . می تونی حرف C رو پیدا کنی؟ OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOCOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO حالا که تونستی C رو پیدا کنی … 9999999999999999999999999999999999 حالا که6 رو پیدا کردی … MMMMMMMMMMMMM حالاکه راست میگی q رو پیدا کن ببینم! دنبال چی میگردی؟!!! این آخریه دیگه سرکاری بود خب خب خب؛سلام رفقا...حالتون خوبه؟منم بد نیستم...خداروشکر......ام....ام.....امروز سر کلاس ادبیات بود و.....خب بذارین اصلا از اولش بگم....تو مدرسه ی ما آخرای اردیبهشت یه جشنواره دستاورد های پژوهشی به نام دانشپاد هست که همه باید یه پژوهش(آخه اینم کلاس گذاشتن داره؟خب عین آدم بگین تحقیق دیگه؛همش میخوان بگن مافرهنگ داریم حالا این معلم ادبیاته داشت درباره روش های تحقیق ور(ببخشید از این لفظ استفاده میکنما) میزد....بعد رسید به کتابخونه....گفت کتابخانه مجلس شمارو راه نمیدن...کتابخونه ملی هم زیر فوق لیسانس راه نمیدن و هی از خاطراتش تو کتابخونه تعریف میکرد(آره ارواح خاک بابات! بعد همین طوری داشت کتابخونه های مختلف و حذف میکرد....یکی گفت راه میدادنم ما نمیرفتیم!.... راستم میگفت....منم حرفشو تکمیل کردم:تو ایران از این روش های تحقیق استفاده نمیشه الله وکیلی! ما خودمون یه روش هایی واسه تحقیق داریم که بهشون میگیم روش های تحت کنترل!!!!(Ctrl) گفت حالا این روشا چی هستن؟ آره دیگه؛این روش هارو تو کلاس گفتم یه دفعه کلاس منفجر شد....جاتون خالی یه منفی گرفتم! بااین دوتا منفی میشم 18.... همینجا شرط میبندم 20 میده....نداد صدام کنین غضنفر!!! حالا که باعث شد منفی بگیریم خب بذار حداقل به شماهم بگم دیگه روش های 4 گانه تحقیق در ایران عبارتند از: 1- Ctrl+A 2- Ctrl+C 3- Ctrl+V 4- Ctrl+P همین طور که مشاهده میکنین همه چیز تحت کنترل(Ctrl) است!!! به درد ماکه نخوردن.....امیدوارم به درد شما بخوره!!! سلام دوستان؛امیدوارم خوب باشین....راستش امروز اومدم به بعضی کارایی که کردم اعتراف کنم یه کم سبک شم!فقط اینایی رو که میگم درسته که جالبناکــن ولی بهم نخندینا؛باشه؟(ماکه این همه ری..د..یم رو رفاقت؛اینم روش به درک؛ اصلا رفاقتی بخندین!!!) اعتراف میکنم وقتی که خیلی بچه بودم یه بار از دست بابام عصبانی بودم چون قبلش دعوام کرده بود بعد منم رفتم تو کت شلواری که تازه از خشکشویی گرفته بود جیش کردم!!! اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های فامیل, تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!! تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!! اعتراف میکنم چند سال پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!! اعتراف میکنم چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم!!!! اعتراف میکنم اون موقعی که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یه کمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!! اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده ؛ دی دونقطه!!!! اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود. همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! همین که معلم اومد داخل همه سر و صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت! سریع گفت کی بود؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4- 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم! اعتراف میکنم بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه! اعتراف میکنم راهنمایی که بودم به شدت جو گیر بودم، همسایگیمون یه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز میومد و جلو در خونش سر و صدا راه مینداخت، خیلی دلم واسه خانومه میسوخت. یه روز که طرف اومده بود عربده کشی، تصمیم گرفتم که برم و جلوش در بیام. رفتم تو کوچه و گفتم آهای چیکارش داری؟ یارو یه نگاه بهم انداخت و یه پوزخندی زد و به کارش ادمه داد، منم سه پیچش شدم، وقتی دید من بیخیالش نمیشم گفت اصلا تو چیکارشی؟ منم جوگیر، گفتم لعنتی زنمه!! اعتراف میکنم بچه که بودم با دختر و پسر خاله ام لباس کهنه میپوشیدیم میرفتیم گدایی با درآمدش بستنی میگرفتیم که همسایمون مارو لو داد و تا جایی که میخوردیم کتک خوردیم!! اعتراف میکنم یه بار که با دوستام رفته بودیم پارک دیدیم دوتا دختره دارن راه میرن یکیشون به اون یکی یه چیزی گفت؛منم بلند گفتم وای چه صدای قشنگی!!! دختره برگشت نگام کرد؛گفتم چرا به خودت میگیری تورو نگفتم صدای اون ماشینه رو گفتم!!!دختره گفت منم تورو نگاه نکردم داشتم ماشینه رو نگاه میکردم!!!خلاصه جلوی دوستام کلی ضایع شدم و در آخر: اعتراف میکنم همه ی موارد بالا رو از خودم در آوردم! چطور بود؟ اگه حرفی داری همینجا تو نظرت بگو؛نه پشت سرم!!!!
یک داستان خیلی خیلی حال به هم زن !
نرید بخونید به من فحش بدیدا !!!
نه که نخونید.......بخونید.......فقط فحش ندید!!!

![]()
یه روز شکم یکیو واز میکنن توش ماکارونی بود، مرده شوره به رفیقش میگه من نمیخوام تو بخور....
رفیقش میگه چرا توکه ماکارونی خیلی دوس داشتی!!؟
میگه نمیخوام دیگه، رفیقشم همشو میخوره.
بعد که تموم میشه میگه میدونی چرا نخوردم ؟ رفیقش میگه چرا؟ میگه چون توش مو بود...!!!!!!
اونم حالش به هم میخوره همهرو بالا میاره!!

بعد اون یکی شروع میکنه به خوردن، رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمیگی توش مو بود چندش؟؟!!
رفیقش میگه : دروغ گفتم ! خواستم ماکارونی گرم بشه بعد بخورم !!!!!!



گاو دومی : ماااااااااا ؟؟؟
گاو اولی : مااااا مااااا !!!
گوسفند وارد ماجرا میشه : بــــــــــه !!!
گاو اولی : مااااا !!!
گوسفند دومی : بــــــــــه !!!
گوسفند اولی : به به !!!
.
.
.
.
نه واقعا نشستی این گفت و گو رو تا آخر خوندی ؟؟؟
الانم دنبال بقیه ماجرا هستی !؟ آخه چرا ؟؟؟ چی فکری کردی ؟؟



مثلا اگر دخترها هم برن سربازی چی میشه؟ ....
به نظر من که این کار توی مملکت مانشدنی هست ... آخه جنبه و ظرفیت می
خواد که این چیزها رو ما عمرا نداریم .... حالا فرض کن که بشه:
۱) قضیه فرار از سربازی به کل منتفی میشه و همه (پسرها) می خوان برن
سربازی ... حتی اونهایی هم که قبلا رفتن می خوان دوباره برن!!
۲) غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه ( دخترها می خوان
هنرهاشون را نشون بدن)
۳) هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!!
۴) اضافه خدمت برداشته میشه ... کارایی که قبلا باعث اضافه خدمت می شده
حالا باعث کاهش خدمت میشه
۵) ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن توی دانشگاه کم میشه و ازدواج در
پادگان و عشق من هم سنگر من مد میشه!
۶) فرهنگ عمومی پادگان افزایش پیدا می کنه .... دیگه سربازها فحش رکیک به
هم نمیدن از شوخی های شهرستانی(!!) هم خبری نیست(بخاطر حضور بانوان!)
۷) حمام و دست شویی های پادگان ها بالاخره روی بهداشت رو هم می بینن
۸) دیگه رژه ها در پادگان درست انجام میشه .... چون دخترها را مبذارن صف اول
۹)خاموشی از ۹ شب به ۱۲.۵ - ۱ شب میرسه
۱۰) همیشه می تونی یکی را پیدا کنی که پوتین و جورابات را بشوره
۱۱) خدمت سربازی از ۲سال به ۶ ماه کاهش پیدا می کنه ... اگه خواستی
میتونی اصلا نری ... چون تا ۱۵ سال بعدش سرباز نمی خوان از بس داوطلب هست
سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یاد
سن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن
سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن
سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه
سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن
سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده
سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن
سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن
سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه
سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیست
سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم
دخترها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین مختلف:
سن 14 سالگی : تا پارسال هر کی بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن ... خوبم مرسی ... حالا میگن مرسی خوبم
سن 15 سالگی : هر کی بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ... نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی
سن 16 سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند ... فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن ... شوخی هم ندارن
سن 17 سالگی : نشستن و اشک می ریزن ... بهشون بی وفایی شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگی : نه , نه ... اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره ... می دونم
سن 21 سالگی : فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چی نباشه
سن 23 سالگی : همهء خواستگارا رو رد می کنن
سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه
سن 25 سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد... هر کن میخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگی : یه نفر می یاد ، همین خوبه ، بله
سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی
)



شبکه 1
خب ما طرز تهیه کاردستیمون اینه که اول این قسمت از کاغذُ تا میکنیم و...........و...........و..........خوب میبینید که ما 1 برگه رای خوشگل آماده کردیم
مجری: بله واقعا زیباست شما رای میدین که؟
بله رای دادن باید تو پوست و استخون ما باشه
مجری: پس منتظر شما هستیم پای صندوقهای رای
شبکه 2
شهروند گرامی (که 1 عدد داف هستند و در روزهای غیر انتخابات جز خس و خاشاک محسوب میشوند!) نظر شما راجع به انتخابات چیست؟
به نظر من همه ما باید بریم رای بدیم چون وظیفمونه و این کشوری که انقد منو آزاد گذاشته که روسریمو میتونم چند سانت بدم عقب چرا من نرم رای ندم؟
مجری: واقعا که هیچ کشوری مثل ما دخترا انقد روسریاشونو نمیدن عقب پس رای میدهیم به خاطر آزادیمون
شبکه 3
با پخش مستقیم فوتبال در خدمت شما هستیم و بعد مدتها داریم 1 بازی از انگلیس نشون میدیم و صحنه هاشم نمیگیریم و امیدواریم همه شما برای رای دادن بیایید
شبکه 4
در خدمت دکتر .... هستیم و مطب این دکتر تا 13 اسفند همه رو به صورت رایگان مداوا میکنه
شبکه 5
جووووووووووووون مادرتون بیاید رای بدید انقد کانال عوض نکنید!
شبکه 6
اخبار هواشناسی: هوای امروز واسه رای دادن عالیییییییییه
شبکه 7
در خدمت گروه متالیکا هستیم و قراره واسمون زنده اجرا کنند امید هست که رای بدید
راستی شما رای میدید دیگه جناب جِیمز؟!
شبکه قرآن
ترجمه این آیه از قرآن اینه که بیاید رای بدید
شبکه مستند
این شهر ایران صنایع دستی جالبی داره هموطن عزیز میدونم که روستای شما حتی آب و برق هم نداره ولی شما که انقد صنایع دستی قشنگی دارید میاید رای بدید دیگه؟
حتما، وظیفمه نوکرتونم هستم
شبکه نمایش
(پخش فیلم god father بدون سانسور!)
آل پاچینو: برو به تمام سیسیلیها دستور بده تو رای گیری شرکت کنند! 







اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد
یک روز یه ترکه ...
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم
یه روز یه لره ...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد
یه روز یه قزوینی یه ...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد
یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند
پس بیایم از این به بعد دیگه با هم متحد بشیم و باهمدیگه بخندیم نه به همدیگه
.....خیلی پر معنی هم هست در ضمن


با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترجدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک ر...ویارویی با مادر و تو رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون ...
حامله است. نازنین به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. نازنین چشمان من رو به روی حقیقت بازکرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون میکاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و نازنین بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 21 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز،مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت روببینی.
با عشق، پسرت،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه علی.فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!

↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
↓
なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあなやマヌらは坂花やまあ傘話間に魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなはやなたきたなよいさは早見たかあぁら花や なたまやかあさらやわはさたなはやなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさなや帆な肉違い耶
واقعاً ناراحت کننده بود،خیلی!!!
اعصابم به هم ریخت!!!!!!!!!!


بعد که بدنبود تازه تا یکشنبه هم که تعطیلیم شکر خداوند امتحان نداریم واسه همین کلا امروز روبراهم
) جوان ناکام مرحوم v*p*n را تسلیت عرض نموده و مارا در غم خود شریک میباشیم(!).........خدا بیامرزدش و باشد بقای بازماندگانش(خداییش خودم نفهمیدم چی گفتم
)




![]()
![]()



همین پایینه....
:::ادامه مطلب:::
این یک شوخی نیست، اگه بتونی از این چند امتحان سربلند بیرون بیایی، کار چشمات خیلی درسته!!
می تونی C رو پیدا کنی؟ (تمرین خوبیه واسه چشم هات) آماده رفتن باش!
حالا!
حالا 6 رو پیدا کن
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999699999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
N رو پیدا کن (واقعا سخته!)
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMNMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP
PPPPPPPPPPPPPPPPP


) ارائه بدن و یه واحد هم تو کارنامه داره....هرکی که تحقیقشو قبول کنن برای جشنواره 20 میگیره و اونایی که طرحشون رد میشه از 18 به پایین(میـــگن بابا؛همون 18 میدن؛شرط می بندم اصلا تحقیقامونو نمیخونن به همه 18 دادن آخه)
میخواست بگه من فوق لیسانس دارم!!!خوش بحالت ولی ما نداریم....دلمونم سوخت بیخیال بابا!!!)
اون رفیقمونم که قبل من یه چیزایی گفت هم منفی گرفت(معلمه پدر... خودشم خندیدا؛بعدش....اصلا ارزششو نداره؛ولش)....البته لازم به ذکر است آخرای کلاس بچه ها یه صداهایی از خودشون در آوردن یه منفی کلاسی هم همه گرفتیم که قرار شد یه نمره از نمره امتحانامون کم کنه
.....من بیست شده بودم
.....ولی حالا میخوام ببینم کی مردشه بده 18!!!!
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مثه سگ زدنم!!!!

