پیامی از پیام!

شنیدم از نیک مردی فقیر/ که موشی پرید توی ظرف پنیر
اگر داری تو عقل و دانش و هوش /برو دیپلم بگیر فالوده بفروش
تو نیکی می کن و در دجله انداز/خودم شیرجه میرم درش میارم
هرچه از دوست می رسد نیکوست/آب شلغم بهتر از آب کدوست
ای کاروان آهسته ران کارام جانم می رود/ آهسته در جیب بابام دست مامانم می رود
ما بدین ره نه پی حشمت جاه آمده ایم/ اسبمان یونجه نداشت از پی کاه آمده ایم
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز/مرده آنست که مشتش بزنی جم نخورد
میازار موری که دانه کش است/که شلوار زیرش بدون کش است
کبوتر با کبوتر باز با باز /گرفت مادر زنم ناگه مرا گاز
یکی از بزرگان اهل تمیز/ از ترس زنش رفت زیر میز
بنی آدم اعضای یکدیگرند /سرِ یک قران پول به هم می پرند
چوعضوی به درد آورد روزگار/جهنم به اعضای دیگر چکار
میازار موری که دانه کش است/که جدش در آمریکا هفت تیر کش است
تو کز محنت دیگران بی غمی/بخور جای من جان من شلغمی
در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای/سرپیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای؟
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/سر هفت مرد کچل را فر شش ماهه زدند
یارب آن دلبر شیرین که سپردی به منش/از بس که ننر بود سپردم به ننش

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٤ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط پیام هر چه میخواهد دل تنگت بگو () |
 فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب